نوباوه ی هستی!

در جهانی که تیرگی و سیاهی حاکم بود، در فضایی که نشانه ای از سرسبزی، درخشندگی و رویش نداشت، از بهار و تازگی و طراوت خبری نبود، هرچه بود، سیاه بود و پاییز افسرده و زمستان تیره و تار . عالم رنگ و روی حرکت و جنبش نداشت. میل به سکون و سکوت در همه جا دیده می شد! در چنین هوا و فضایی، آمدن روشنایی، رویش بهار و دگرگونی های خیره کننده چه قدر شیرین و امید بخش است؟! در بین کسانی که  تمام افتخارشان به جنگاوری و عصبیت های قومی و قبیله ای بود، آمدن کسی که قرار بود بساط همه ی این نا به سامانی ها و جاهلیت های غیر بشری را جمع کند، برای همه شگفت آور به حساب می آمد! قرار بود کسی در این فضای غیر انسانی قد علم کند که تمام زنجیر های جهالت و اسارت علمی و عملی را از گردن انسان های آزاده بردارد تا مسیر کمال و  سعادت انسانی صاف و هموار گردد.

با دنیا آمدن چنین انسانی، طبیعی است جنبشی در زمین و آسمان ایجاد شود، کاخ کسری یعنی کاخ تمام  آرزو های  پوشالی  جباران  و سر کشان  عالم ترک بردارد،دریاچه ی ساوه یعنی همه ی زمین های شوره زاروبی حاصل خشک گردد وآتشکده ی فارس یعنی تمام مراکز پرستش های دروغین خاموش شود؛و زمینه های پرستش حقیقی فراهم گردد و همه گرد محور توحید به سمت کمال لایق خود در حرکت باشند. عالم ملک و ملکوت در انتظار بهره مندی از این نو باوه ی هستی سر از پا نمی شناخت! و هنوز هم که هنوز است، عالم وجود به یمن ولایت حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم پابرجاست! . جای شگفت نیست که خفاشان بی بهره از نور، نتوانند خورشید وجود نو باوه ی هستی را ببینند!

/ 0 نظر / 23 بازدید