خاطرات سرزمین وحی(3)

 با معرفتی و بی‌معرفتی!

معمولاً مرسوم است در مکه ومدینه، هتل​های دوسه کاروانه بخاطر کم بودن تعداد زایرانشان به عنوان میهمان در جلسات انس و معرفتی که بعثه​ی مقام معظم رهبری در هتل​های با کاروان​های زیادتر برگزار می‌کند شرکت می​کنند. هتل مواکب بخاطر سه کاروانه بودن عمدتاً میهمان صفا اصیل است.من از قبل درباره ی جلسه​ی امروز اطلاع رسانی کردم و حتی از مسوول برگزاری مراسم وتشریفات بعثه درخواست کردم اتوبوسی را جهت شرکت زایران در مراسم تدارک ببینند.ساعت 40/16 زایران علاقمند به حضور در جلسه‌ی انس و معرفت را با اتوبوسی که به همین منظور فرستاده بودند به هتل صفا اصیل بردم. تا رسیدیم، قاری مشغول قرائت قرآن بود. بلافاصله پس از قرائت قرآن حاج آقا اختری سخنرانی​شان را شروع کردند.

محور مطالب ایشان تأکید بر استفاده​ی ویژه از فرصت​های به وجود آمده در مکه بود. ایشان ابتدا به اهمیت معرفت با بیان حدیثی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) پرداختند که «اَفضُلُکُم اَفضَلُکُم معرفةً» یعنی برترین شما کسی است که معرفتش بیشتر باشد.آن‌گاه دو نمونه​ی تاریخی را شاهد آوردند؛ یکی برای داشتن معرفت و دیگری برای بی​معرفتی. برای داشتن معرفت به جریان غلام پیامبر اشاره کردند.

قضیه از این قرار است که روزی حضرت رسول (ص) به غلامش به نام ربیعة بن کعب فرمودند:حاجتی بخواه . غلام زود جواب نداد و عرضه داشت :یا رسول الله! فرصت بده فکر کنم. چندروز دیگر برگشت و گفت: یا رسول الله (ص) از خداوند بخواه مرا با تو در بهشت محشورکند . حضرت فرمود: احسنت !چه کسی به تو چنین چیزی راآموخته است؟ گفت: حاصل تعلیماتی است که از شما یاد گرفتم. دیدم عمر، مال، ثروت و... همه تمام می​شود ولی در جوار شما بودن تمامی ندارد. پیامبر فرمود: خواسته​ات را به یک شرط اجابت می کنم وآن این که سجده‌های طولانی داشته باشی!

نمونه بی​معرفتی: پیامبر قبل از پیامبری میهمان عربی شده بود. آن عرب پس از پیامبری حضرت رسول (ص) پیش حضرت آمد و خودش را معرفی کرد. حضرت او را شناختند و گفتند: چه حاجتی داری تا برآورده کنم؟ گفت: دستور بدهید، سی گوسفند به من بدهند. حضرت سر به زیر  انداختند و فرمودند: چه می‌شد که اگر این فرد به اندازه​ی پیرزنی در بنی اسرائیل همت داشت .گفتند: داستان چیست؟ فرمودند: حضرت موسی (ع) به دنبال قبر حضرت یوسف (ع)  می‌گشت. هیچ کس نمی​دانست .گفتند: فقط پیرزنی است که قبر یوسف پیامبر(ع) را می‌داند.حضرت موسی (ع) پیرزن را پیدا کرد و گفت: می​گویند تو تنها کسی هستی که قبریوسف (ع) را می​دانی. گفت: بله فرمود .کجاست؟ گفت: شرط دارد .فرمود: چیست؟ گفت: شرطش این است که با تو در قیامت محشور شوم!

مکه معظمه /28شعبان 1432/8مرداد 1390

 

/ 0 نظر / 16 بازدید