ولنگاری

 

کمترکسی پیدامی شودکه به ول بودن خودافتخاربکندچراکه آدم هادوست ندارندباصفات منفی بین مرم شهره شوند.ول بودن یعنی رها بودن،هیچ قیدوبندی نداشتن،تحت هیچ قاعده وقانونی درنیامدن،به هیچ آداب ورسومی پای بندنبودن و...ازجمله صفت های منفی انسانی است که معمولا انسان هادوست ندارندمنتسب به آن باشندولی باتاسف تمام بایدپذیرفت که هرچه می گذردبردامنه نفوذاین صفت زشت درجامعه افزوده می شود .زمانی افرادول آن قدرانگشت شماربودندکه همه آن هارامی شناختند و با  عمق جان از رفتار وکردارشان بیزاری می جستند.به آن هامحل نمی گذاشتند،به حرفشان اعتمادنمی کردند،ازآن هاکمک نمی گرفتند،رابطه ی خویشاوندی باآن هابرقرارنمی کردندو...آن هاگرچه عربده وقمه کشی وبدمستی می کردندوتوی کوچه وخیابان مزاحمت ایجادمی نمودنداماانگشت نماودراقلیت بودندند.نمی خواهم بگویم که اکنون تعداداین تیپ آدم های ول بیشترشده،بلکه منظورم این است که ول شدگی شعب گوناگونی پیداکرده وازحالت قدیمی وسنتی اش درشده است.

اگر دیروز جلوه ی بارز ولی،  عربده و  قمه کشی بوده،امروز جلوه ی بارزش،اعتیاد به انواع  مواد مخدر و روان گردان های جور واجور است. اگر دیروز برای نوامیس مردم ایجادمزاحمت می کردند امروز پارتی های  شبانه  و مجالس  مختلط برگزارمی کنند.البته ول بودن،ول بودن است،گذشته وحال وآینده نداردامامنظورم این است که امروزه دایره ی این بیماری گسترده ترشده است.

کاش فقط بلای ولی گری در محدوده ی رفتارها وگفتارهاظاهرمی شد،متاسفانه ولنگاری درحوزه ی اندیشه وعقیده به مراتب بدتروخانمانسوزتراست.بدون تعارف بایدگفت که عقایدواندیشه های ولنگارانه مثل کنه درحال رشدکردن اندووای به حال جامعه ای که انگاره اش،ول بودن وبه هیچ قاعده ،قانون ،آداب ورسوم پایبندنبودن باشد.هیچ چیزی به اندازه ی دین،فرهنگ،اندیشه وقانون،جامعه راحفظ نمی کندوبه ترقی ورشدمطلوب خودرهنمون نمی گردد.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید