درداغ نگین قم

پیش ازآن که به قم بیاید،قم کویری بیش نبود.کویری خشک وبی آب وعلف!اماتشنه ، وهمین تشنگی شایدباعث شده بود،اوبه این جابیاید.قم تشنه بودوقتی اوآمد،سیراب شد،آن قدرکه هنوزهم بعدازسالیان طولانی رفتنش،بازهم سیراب است اما این سیرابی عین تشنگی است،گویاقم ،بعدازرفتنش همیشه ازمدت گل گونه مانندش سرمست است وهروقت به یادش می آیدکه زمان ماندش مثل گل کوتاه بود،آه سردی می کشد و از صمیم جان ناله سر  می دهد. قم جای رویش نبود  اما  وقتی او   آمد،باغ هاسبزشدندودرخت هاوگل هاجوانه زدند.پس ازطلوعش درقم ،گویااین سرزمین رنگ غروب راندیده است.آسمان ها همیشه پرستاره اندوخورشیدوماه می تابند.!دست
سخاوتمندومهربانش ،قم راآن چنان نوازش کردکه گرمی این بخشش  همچنان ازدرودیواروکوچه وخیابان این شهراحساس می شود.

او کویرقم رابه دریایی بزرگ تبدیل کرد،  دریایی با  موج های بلند و طوفان های سهمگین!  موج ها  و  طوفان هایی که به سیل  همراه  شد  و  برای همیشه   به  زندگی خس و  خاشاک های بی ریشه پایان داد. او آمد تا  قم را مرکز  موج ها  وطوفان هاوسیل هاکند.اوآمدتاقم رابه پایگاه بزرگ آرزوهای شیرین تبدیل کند.آرزوی رسیدن به قله های بلندواقیانوس های عمیق وافق های ناپیداکران!کاش بیشتردرقم می مانداماازگل ، انتظاری بیش ترازاین نیست؛وقتی درچندروزماندنش ،قم راشیفته ی کرامت انسانی اش کرد،اگربیش ترمی ماند،چه پیش می آمد؟تلخ ترین برگ تاریخ قم،بدون شک زمانی است که کبوترروحش ازاین شهرودیارپرکشیدامانگین انگشترش رابرای ماجاگذاشت.

/ 0 نظر / 16 بازدید