خاطرات سرزمین وحی(8)

پیشنهاد خوب یک کودک تهرانی

هر روز می​دیدم کامیار،  کودک تهرانی پیش من می​آید و کاری را از روی خستگی انجام می​دهد؛ یک روز نقاشی، یک روز رنگ آمیزی، روزی بگرد و پیدا کن و... و البته بعد از هر کدام از این‌ها طبیعتاً  انتظار  دارد  جایزه​ای  به  او  بدهم.  من   هم  همین  کار   را می​کردم. شاید تنها همان نقاشی اولش را با ذوق و علاقه کشیده بود. بقیه را از روی ناچاری و بی​حوصلگی. یک روز که دیدم خیلی خسته است و حوصله​ی هیچ کاری را ندارد گفتم:کامیار با من مچ می‌اندازی؟ گفت: بله. خودم نشسته بودم و کامیار روبروی من، آن طرف میزایستاده بود. دستمان را روی میز گذاشتیم. به حاج آقا بردبار، از همکاران خوب عوامل ثابت، گفتم: حاجی! شما داورمان باش! گفت: باشد. شروع کردیم. مسابقه ی نفس گیری بود ،هرچه توان داشتیم به کارگرفتیم اما گویا حریف، انگیزه ای بیشتری برای برنده شدن داشت.برای همین بودکه با سوت داور نهایتا کامیار خان برنده اعلام شد.البته جاداشت به نحوه ی داوری جناب بردبارمثل خیلی ها اعتراض بکنم ولی به نتیجه بازی رضایت دادم. 

 وقتی   کامیار    سرحال   شد  گفتم: ببین ! تو یکی دو   روز دیگر می​ری، ما این‌جا می​مونیم با زایرانی که بعضی​هاشون  مثل  تو  کم  سن و سال و کودکند. پیشنهاد می​کنی چی کار کنیم تا بچه ها همه​شون ازماندن درهتل وبرنامه های این جا  خوششون بیاد؟!کمی فکر کرد و گفت: اگه بتونید یه اتاق بزرگی رو اختصاص بدید به بچه​ها که در اون ویترنی از انواع اسباب بازی​های دخترونه و پسرونه باشه و هر کدومشون هرچی که دلشون خواست از تو ویترین بردارند و همون جا بازی کنند و بعد از بازی بذارن سرجاهاشون، خیلی خوب می​شه! دیدم پیشنهاد بسیار خوبی است اتفاقاً زمینه​ی عملیاتی هم دارد چرا که اغلب هتل​ها دارای لابی​هایی است که می​توان از بخشی از آن برای چنین کاری استفاده کرد.بعداً تصمیم گرفتم از بچه​های دیگر هم نظرخواهی بکنم تا نظر آن ها را هم دراین باره جویا شوم واین کاررا انجام دادم اما نظر کامیار سلیمی عزیز گویا از همه​ی بچه ها بهتر بود.

مکه – هتل مواکب/17شعبان 1432/28تیر1390

 

 



 

/ 1 نظر / 16 بازدید
کوثر

سلام علیکم چه پیشنهاد خوبی... حالا توانستید عملیاتی اش نمایید؟!