عقربه ی هستی!

طلوع خورشید وستاره درآسمان هدایت مبارک باد!

نور آن جا معنی پیدا می کند که تاریکی است، روز زمانی فهمیده می شو دکه شب حاکم باشد.درخشش خورشید آن گاه جلوه پیدا می کند که جهان، کور سویی را تجربه کرده باشد.جهان گر چه مطلقا تاریک نبود اما در آستانه ی خاموشی بود، به سیاهی می زد.چشمه ها رمق جوشش نداشتند.گیاهان بی تاب آب وسرسبزی بودند، زود خشک می شدند.رودها میل دریا شدن نداشتند.دریا ها نمی خواستند عمیق باشند.کوه ها عاشق ارتفاع نبودند و کویر ها نشاطی برای افق های شیرین آفتاب گرفته ی صبح گاهان و شام گاهان درخود نمی دیدند. جاده ها باریک ،تنگ و پر پیچ وخم بودند و از شاه راه و  مسیر هموار و  مستقیم خبری نبود. کبک کسی خروس نمی خواند.اصلا زمان آواز خوانی و مستی به سر آمده بود.همه چیز و همه جا بوی مرگ می داد؛ بوی نیستی ، بی حرکتی ،رکود ، سکون ، ودر جازدن! جویبار لحظه ها جاری نبود.

همه چیز از حرکت ایستاده بود، زمان ، رویش ،تابش ،جریان ، هیجان، زندگی ، زیبایی ، سرسبزی ،بودن ،شدن ،ماندن و...گویی عقربه ی هستی از کار افتاده بود.زمان بود اما حرکت نداشت.زندگی بو داما روح نداشت .روییدن بوداما چه روییدنی! کدام تابیدن! کدام سر سبزی! کدام زندگی ! آری جهان به همین گستردگی بود ولی جهان نبود، نه خود سر جهیدن داشت نه یارای جهاندن این وآن! آب بوداما نه آبی که قرار بود مایه ی حیات باشد.ظاهرا ستاره و ماه و...بودند اما دریغ ازنور و روشنایی ! آفریننده ی هستی ،در این فضای تیره و تار،کسی را به جهان هدیه دادکه به برکت وجودش ،همه ی خواسته هایش را بر آورد وتمام رگ های پیوند هستی رادوباره هستی بخشید تا همه آن گونه باشند که باید باشند.

/ 1 نظر / 7 بازدید
vurujak.ir

دوست خوبم ممنونم از پست خوبت !! از وبلاگت خوشم اومد ! لطفا به منم سربزن ! سايت ما پر از اخبار جديد و مطالب خوندني و عکس هاي داغه سايت : www.vurujak.ir