خاطرات سرزمین وحی(5)

دلدادگان کوی بقیع

امروز  بعد ازنمازصبح به قبرستان بقیع رفتم . دنیای بقیع دنیای دیگری است. صحنه​هایی را دیدم که توصیفش واقعاً امکان ندارد. از پشت دیوارهای بقیع ما بین بقیع و حرم گرفته تا داخل آن به اندازه​ی زایران مشتاق خاطره، صحنه و تصویر وجود دارد.

گروهی را دیدم که مداحی را حلقه کرده و  با شنیدن  روضه​ی  جانسوز  امامان خفته در بقیع،  صدای گریه​  هایشان را  مظلومانه  فرو خورده​اند.  با نگاهم عده​ای را تعقیب می​ کردم که مات و مبهوت به قبرهای امامان مظلوم(ع) خیره شده و از  طرفی  بغضشان  را به سختی می​توانستند از دست وهابی​های نادان ، پنهان نمایند. جمع چهار نفره ای رادیدم که پس از کلی روضه و مصیبتِ آهسته خواندن روبروی چهار امام معصوم (ع) رویشان را به سمت قبر ام​البنین نموده، روضه​ی جانسوز حضرت عباس (ع) را با هم می‌خواندند واشک می​ریختند. مگر اشک رها می‌کرد این قوم خسته و درد کشیده را! لحظه​ای بعد یکی از مأموران متوجه آن ها شد و آن را با کلمه​ی «حَرِّک» از آن جا دور کرد. آن چهار نفر وقتی دوباره سرمأمور خبیث وهابی را دیر دیدند باز به همان سمت رو و به یاد مصیبت ام البنین گریه کردند. این​جا واقعاً همان جایی است که بدون روضه می​توانی حسابی گریه کنی!

به جوانی برخوردکردم که در مسیر قبر ام البنین رویش را به سمت قبور ائمه(ع) نموده و سرش راپایین انداخته ،مثل سیل اشک می​ریخت. هر لحظه قطعه​ای از زیارت عاشورا را باز می​ کرد و می‌خواند . جانسوزترازاین، زمانی بود که مأمور وهابی عربستان این جوان عاشق را با اهانت هرچه تمام تر از زمین بلندکرد و جوان جگرسوخته در حالی که اشک می​ریخت و سرش به دنبال چهار ستاره بود، ناله می‌کرد و ضجه می​زد و زیر لب جملاتی می​گفت.این تنها گوشه ای از مظلو میت ومحرومیت دلدادگان بقیع است .تاکی باید شاهد چنین صحنه های تلخی بود؟!

مدینه – قبرستان بقیع-21 شعبان 1431-11مرداد1389

 



 

/ 0 نظر / 7 بازدید