خاطرات سرزمین وحی(1)

اساتید و نخبگان پایبند به ارزش​های دینی

همه​ی زایران برای ما عزیزند اماگویا برخی از آن ها عزیزترند یا رفتار و برنامه​های زیارتی آن‌ها به گونه​ای است که برای همیشه در یاد وخاطره​ی ما خدمتگزاران فرهنگی ماندگار می​ماند. از جمله‌ی آن ها کاروان اساتید و نخبگان دانشگاهی از تهران بود که امروز از هتل، خارج و برای انجام عمره از شجره محرم شدند. در بین آن‌ها هنرمندان هم بودند. من در طول چند روزی که در خدمتشان بودم باچند تن از این اساتید از نزدیک آشنا شدم و پای صحبت​های گرم و دوست داشتنی​شان نشستم.

یکی از هنرمندانی که از ارکان فیلم صاحب قرانیه به شمار می​آمد وعکاس چیره دستی بود می‌گفت: عاشق بقیع است.در سفر قبلی​اش عکس​هایی را که از بقیع گرفته بود در نمایشگاهی عرضه کرد و بسیار مورد توجه بینندگان واقع شد، باز هم به من می​گفت کاری کن که بتوانم در طبقه​ی هفتم هتل بدرالعوالی که مشرف به بقیع است حدود یک ساعت مستقر شوم و با دوربین مجهزم عکس​هایی از آن جا بگیرم. درباره​ی خانم دکتری از این کاروان شنیدم که در تمام مدت حضور در مدینه عموماً در مسجد النبی مشغول عبادت و راز ونیاز و نماز و دعا و تلاوت قرآن بود. وقتی برای جلسه​ی میز گرد با موضوع مهدویت سراغ چند تن از برجستگان این مجموعه رفتم، اغلب حاضر نبودند در این موضوع وارد شوند، می​گفتند ماکجا و بحث در موضوع مهدویت کجا؟! با پزشکی که قبلاً رئیس یکی از بیمارستان​های تخصصی تهران بود و الان هم رئیس   یکی از دانشگاه​های بین​الملل جنوب کشور است، صحبت می​کردم. ایشان می​گفت: من سفرهای علمی متعددی به خارج از کشور به ویژه کشورهای اروپایی رفتم و مقالات گوناگونی در مجامع علمی ارائه دادم اما هیچ سفری این قدر برایم شیرین و پرخاطره و جذاب نبود. از   جسارت وهابی​ها نسبت به قبور ائمه بسیار ناراحت بود و می​گفت: خانمم جلوی مرا گرفت که امروز بقیع نرو، چون می​دانست اگر بغض چند روزه​ی من در باب مظلومیت ائمه​ی بقیع، به خشم تبدیل شود قابل کنترل نیست، مراسم وداع این گروه نیز تماشایی بود. گرچه مراسم وداع از مدینه الرسول همیشه برای همه جانسوز است اما نمی​دانم چه معرفتی در این جمع بود که وداع آن‌ها رااستثنایی کرد.

همین که لباس احرام را به تن پوشیدند و در سالن اجتماعات –غذاخوری- مستقر شدند با آن قلب های آماده​ای که داشتند کافی بود آن‌ها رااز جا بکند اما صدای گرم و جانسوز مداح دل سوخته‌ی اهلبیت (علیهم السلام) حاج حسن عشقیان که در طول مدت حضور در مدینه زایرین روضه نبوی و ائمه بقیع را مستفیض می​کرد این بار قیامتی در کاروان  ایجاد کرد.  تمام  کاروانیان از زن و مرد و کوچک و بزرگ با صدای بلند گریه می​کردند و ناله می​زدند. شدت ناله و ضجه​ی آن​ها، ما که سمت نوکری این جمعیت را داشتیم به گریه و ناله واداشت.

قطعه​ی آخر از جلسه​ی وداع نخبگان شنیدنی​تر و خواندنی‌تر است من قسمت انتهایی سالن از جایی که تریبون در آن جا مستقر بود حضور داشتم، استادی از اساتیدجوان که به وضع خاصی ناله سر داده بود وقتی متوجه حضور من شد، بی​اختیار دست در گردن من انداخته بود ومثل کسی که یکی از نزدیک ترین عزیزانش را از دست داده باشد گریه و بی​تابی می​کرد.این استاد همان کسی بود که وقتی روز اول وارد هتل شد، پیش من آمد و گفت فلانی !من به مدینه آمدم تا حس کنم آن همه درد و مصیبت و غم را، اما الان که آمدم هیچ حسی ندارم، می‌ترسم با همین وضع، از مدینه خارج شوم، گفتم: من چیزی نمی​دانم، اما این قدر می​دانم که اگر خودت تنها به مسجدالنبی و روضه بروی و قطعات تاریخی آن جا را مجسم کنی وبه بقیع بروی و جریانات تاریخی‌اش را در همان فضا تصویر نمایی و از خود آن بزرگواران هم خاضعانه طلب حال وهوای معنوی کنی قطعاً به حال خوشی دست می​یابی.

نوع وداع این استادجوان خودگویای درک همان حس و حالی بود که سراغش را روز اوّل از مثلِ منی گرفته بود.

مدینه –7 مرداد 1389- 17 شعبان1431



 

/ 0 نظر / 6 بازدید