خاطرات سرزمین وحی(7)

درمحضراستاداهل دل

بعد از نماز صبح وزیارت چون اطراف باب جبرائیل و باب نسا جهت استفاده‌​ی خانم​ها از روضه‌ی نبوی بسته می​شود، برای خواندن قرآن ،پشت دیوارهای حائلی رفتم .همین طور مشغول خواندن قرآن بودم که متوجه حضور حاج آقا دکترعابدی از اساتید بسیار گرانقدرمان در مقطع کارشناسی ارشد کلام شیعی شدم. وقتی مأموران امنیتی عربستان داشتند جمعیت آقایان را به سمت عقب​تر هدایت می​کردند ،نزد آقای دکتر رفتم.راستش اگر این مأموران نمی​آمدند، پیش ایشان نمی​رفتم و حال خوششان را در قرائت  قرآن  به هم نمی​زدم.  ایشان  یک  کلاه سفیدی که معمولاً حاجی​ها بر سر می​گذارند برسر و دشداشه‌ی کرم رنگ بلند عربی بر تن داشتند. تا حال، ایشان را به این هیئت ندیده بودم. برای من جذاب بود. سلام کردم؛ شناخت و گرم گرفت. من برای حرف زدن و البته شنیدن حرف​های استاد دنبال بهانه می​گشتم. خوش بختانه جور شد. به استاد عرض کردم :شما از کدام در بیرون می​روید؟ فرمودند: کفشم را پشت باب بلال گذاشتم. چون تمام بخش​های منتهی به باب بلال را بسته بودند، چاره​ای نبود از این که باید کل بخش توسعه یافته​ی حرم را به سمت پایین دور می‌زدیم و دوباره از طریق حیاط بیرون مسجد کنار باب بلال می​رفتیم. من از این فرصت استفاده کردم و چند سوال از استاد پرسیدم،وجواب گرفتم. برای این که با سوالات خاص ایشان را محدود نکرده و بهره ی گسترده تری ببرم گفتم : نصیحت بفرمایید. استاد ابتدا چندبار تأکید فرمودند: برای پدر و مادرت دعای خیر کن، تا می​توانی به یاد آن ها باش و اعمالی را که انجام می​دهی ثوابش را برای آن ها هدیه کن! دستورالعمل دیگر ایشان این بود که اگر بتوانی به منطقه ی بدر که حدود صد کیلومتری مدینه واقع است، برای زیارت شهدای بدر برو که آثار و برکات فراوان و عجیبی دارد.

 توجه: کسانی که بااستاد عابدی آشنا هستند می‌دانند ایشان از علمای عاملی است که نکته‌های معرفتی وسلوکی مجرّب بسیار در آستین دارد (شکرالله مساعیه)

مدینه – مسجد النبی/9شعبان 1432/30تیر1389

 



 

/ 0 نظر / 17 بازدید