کشته ی اشک

 

دیشب کربلا از زمزمه های عاشقانه مست بود ، امروز از مکیدن خون های پاک وامشب
هم از آرمیدن گل های پرپر در بسترش ! اوج وحضیض انسانیت ، معنا ی واقعی اش را ازدیشب تا امشب به سراسر عالم نشان داد . در یک طرف اوج انسانیت با همه ی جلوه های ملکو تی اش ودر طرف دیگر حضیض انسانیت با همه ی نما ها ی پست و زشتش ! تمام هستی در برابر تمام نیستی ایستاد و طبیعی است بعد از سالیان دراز ، خبری از نیستی نباشدوهر چه هست و جلوه می کند ، آیینه ی تمام نمای هستی وحق باشد .

امروز وقتی عطش به بالاترین نقطه ی طاقت رسید ، گرچه همه ی تشنگان از بی آبی بی تاب شده بودند اماهمین بی تابی آن ها برای آب ، خود به آب رسیدن بود ، آن ها تشنگی را دوست داشتند عاشق بی تابی بودند چون می دانستند ، پایان شب سیه سپید است . آن ها خونشان تاوان به آب رسیدنشان بود از این رو مستانه به استقبال شمشیر و نیزه ی دشمن می رفتند .عاشوراییان قبل از بسته شدن شریعه ی فرات تشنه بودند .این شریعه ی بسته ی فرات نبود که آن ها را تشنه کرد ، آن ها از روزی که جاذبه ی آسمانی مولایشان ، حسین بن علی (ع) را بر جانشان لمس کردند ، طعم تشنگی را چشیدندو هرگز دوست نداشتند ، از آب فرات سیراب شوند !آب فرات آن ها را نمی توانست سیراب کند ! حتی ذوالجناح هم نمی خواست از آب فرات سیراب شود ! زمانی که آسمان به زمین آمد ، آسمان و زمین تیره و تار شد چرا که زمین جای آسمان نیست ؛ زمین کجا و آسمان کجا ! آفتاب کجا و نیزه کجا ؟

/ 1 نظر / 27 بازدید
ali

با سلام و آرزوی قبولی عزاداری ها و طاعات و عبادات شما در این روزهای شریف [فرشته] مطلبتون زیبا بود[گل][گل][گل]