نسخه پیچی استادانه !

تازه هفته های اول ورود به رشته ی ادبیات فارسی دانشگاه تهران را سپری می کردم . با این که علاقه ی شدیدی به این رشته داشتم اما وقتی وارد آن شدم ، گویا آن چنان که  باید لذت نمی برم و هاله ای از تردید و سر گردانی فضای ذهنم را فرا گرفته بود . نمی توانستم حالات درونی ام را به کسی بیان کنم ، چون می ترسیدم فکر کنند از ادبیات زده شدم ! همان رشته ای که برای انتخابش هزینه های زیادی پرداخت کردم . برخی از نزدیکان کم مانده بود مرا به خاطر همین انتخاب بزنند ؛ اگر  می زدند  بهتر  بود  تا  این که هر بار مرا تیر باران زخم زبان ها و حرف های تلخ ونیش دارشان کنند .بگذریم .

در دل داشتم که این مشکل رابا استادی برجسته در میان بگذارم . با یکی دو تن صحبت کردم اما کارگر نیفتاد تا این که به طور اتفاقی روزی آقای دکتر شفیعی کد کنی را در محدوده ی دانشکده ی ادبیات دیدم . یکی دو دانشجو با ایشان بودند . ابتدا کمی برایم سخت بود که مشکل مذکور رابرای ایشان مطرح کنم اما همراهی چند دقیقه مثل این که به من جسارت داد . وقتی اطراف استاد خلوت شد ، خودم را به ایشان نزدیک کردم  وبعد ازسلام و احترام ومعرفی اجمالی ، مشکلم را بیان نمودم . ایشا ن با خونسردی فرمودند: مشکلی نیست ، فقط سعی کن چند دور  برخی  از مهم ترین کتاب های ادبیات مثل کلیله و دمنه ، مرزبان نامه ، گلستان  و  بوستان  سعدی ، حافظ و...را بادقت بخوان ! اگر دیدی بر طرف نشد بیا پیش من !

خدا می داند که ازاین نسخه پیچی استادانه چه قدر لذت بردم وعمل به آن ،چه قدر به دردم خورد . مثل این  که  استخوان  بندی  ادبی  پیدا کرده ام . آن قدر غرق در مطالعه ی کتب مذکور شدم که برای مدتی  تنها فکر وذکر من بهره گیری از این استوانه های ادبی بود و اصلا یادم رفته بود که زمانی از آن ها لذت کامل نمی بردم . اکنون اگر استخوانی در پیکره ی ادبی ام دارم مدیون آن استاد استخوان دارم . "هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!" 

/ 1 نظر / 17 بازدید
شاهین

سلام... جسارت نباشه ها.این الان چه ربطی به نسخه پیچی داشت؟